ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ثنا در جشنواره ی تئاتر

1390/11/20 2:08
نویسنده : مامانی
1,261 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به مهربان دخترای گلم و همه ی دوستهای عزیزمون

بعد از اینکه طی این هفته ، دو روز بعداز ظهر ها هم برای تمرین رفتین(که یه روز با باباجون مرتضی رفتی و روز بعد من و ثمین باهات اومدیم)بالاخره روز موعود فرا رسید.امروز صبح ساعت10 نوبت اجرای مهد شما بود.توی قرعه کشی اجرای اول به نام شما رقم خورده بود.من و بابا و ثمین هم راس ساعت 10 رسیدیم.پرده که کنار رفت شما که راوی بودی با اعتماد به نفس چند قدم به جلو اومدی و بلند سلام و احوالپرسی کردی و بعد شروع کردی:میخام براتون یه قصه بگم از اون قدیم ندیما/یکی بود   یکی نبود   /غیر از خدا هیچ کس نبود

توی دهی با صفا     حسنی بودش چه تنها/حسنی ما بود هپلی    دست و پاهاش همش گلی

ناخنهای بلند و بی ریخت     از لابه لاش میکروب میریخت/موهای بلند،صورت کثیف    بوی تنش پیف و پیف و پیف

و بعد بچه هائی که عقبتر روی یه نیمکت پشت به تماشاچیها نشسته بودن بلند میشدن و برمیگشتن و این تیکه ی اخر رو تکرار میکردن.....

اجراتون واقعا عالی بود.همه ی مربیهاتون هم ذوق میکردن و راضی بودن.بعد از شما یه مهد دیگه اجرا داشت که اینقدر بد بود که شما بچه ها هم پسند نکردین و میگفتین این دیگه چی بود؟!

بعد از معرفی و گرفتن هدایا این چند تا عکس رو گرفتم،چون موقع اجرا گفتند حق فیلمبرداری و عکس نداریم که حواستون پرت نشه.قراره فیلم رو بعدا بهمون بدن.بعد از ظهر هم رفتیم و یه اجرا دیدیم که اونم به پای شما نمیرسید.فردا هم 4تا اجرا هست و بعد نتایج رو اعلام میکنن.

راستی امیر علی پسر عمه مریم هم ساعت 3ونیم صبح امروز به دنیا اومد و همه رو غافلگیر کرد.حالا فردا میریم شیراز و میبینیمش.

بقیه ی عکسها رو میزارم در ادامه.اگه دوست دارین بیاین دنبالم

این کارت رو به عنوان بروشور مربیتون تهیه کرده بودن و به همه ی حضار دادن.باز میشد و همه ی اسامی توش نوشته شده بود

ثنا و عسل و راحیل سه تا دوست مهربون

این هدیه رو هیات داوران برای همه ی شرکت کننده ها تدارک دیدن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مامان حنا
20 بهمن 90 5:31
عزززییییییییییزززززززمم خوشحالم که ثناجون در اجرای نمایش تئاتر موفق شد تبریک میگم ثناجونم ایشالله در کارات همینجوری موفقو پیروز باشی لباس تئاترتم خیلی قشنگه کادویی هم که گرفتی مبارکت باشه خاله
مريم مامان آريا
20 بهمن 90 9:57
سلام خوبي ؟
ديروز عصر آريا رو با كلسكه داشتم تو خيابون پست مي چرخوندم
اتفاقي ماشيني رو كه از روبه رو اومد نگاه كردم چون احساس كردم بچه تو بغل مامانه هست
همين طور كه داشت رد مي شد سرم رو دنبال ماشين چرخوندم كه بچه رو ببينم ( توجه رو داشته باش خوبه حالا من نازا نيستم ) گفتم چه نازه و يهو احساس كردم ثمينه ؟ بعد هم ديدم كه دختر ديگه عقب نشسته تا بعد از اينكه ماشين رد شد نگاه كردم
و احتمال 90 درصد دادم كه شما بوده باشين . آره ؟ خودتون بودين ؟ ماشين roa‌ نوك مدادي ؟
خودتم ماه بودي دختراي ماهت به خودت رفتن پس
منتظر ديدارم

چه جالب.آره با این مشخصاتی که دادین انگاری خودمان بیدیم.چون این مشخصه ی آخری رو درست گفتی راجع به من
منم مثل شما تو خیابون که رد میشیم دنبالتون میگردم

خاله مهتاب
20 بهمن 90 17:24
وووووووووووووووووووووووی جیگرتو خااااالــــــــــــــــــه نفسم این لباسه چه خوشگله تو تنت وای چقدر منتظر بودم تا عکسهاتو ببینم مامانی چقدر لفتش دادی شنیدم نی نی عمه مریم اومده درسته؟
مامان دینا
20 بهمن 90 22:28
چه لذتی از این بالاتر که آدم بچه اش و تو این موقعیتها (موقع اجرا)ببینه.من لذت بردم وقتی که عکسها رو دیدم چه برسه به شما که حاضر بودین و مادر.
زهره مامان آریان جون
20 بهمن 90 23:42
قدم نورسیده مبارک.انشالله خوش قدم باشه. مطمئنم که اجرای شما اول میشه.منتظر خبرای خوب هستیم.
مامان اسراواسما
22 بهمن 90 7:35
به به قربون دختر هنرمندمامانی واسش اسپند دود کردییییییییییییی


نه واله.یادم میره
ولی صدقه میدم
ثمين
22 بهمن 90 16:07
سلام اومدم ازتون دعوت كنم تا نمايشگاه هفت سين دنياي نفيس ديدن كنيد منتظرتون هستم
مامان اميرحسين
22 بهمن 90 16:11
ثنا هم قصه ميگه هم تئاتر بازي ميكنه حسابي هنرمنده دخترمون
عمه نرگس
24 بهمن 90 14:00
عزیزم آرزو می کنم همیشه اعتماد به نفست زیاد باشه و بتونی به راحتی اون چیزی رو که دوس داری دنبال کنی.
مامان زینب
25 بهمن 90 18:26
الهی بگردمش با اون لباساش...ماشالا هزار ماشالا راستی قدم نورسیده مبارک باشه حسابییییی
مامان پسر خرداد
26 بهمن 90 8:38
ثنا جون کلا پر فعالیت هستیا موفق باشی