ثنا در جشنواره ی تئاتر
سلام به مهربان دخترای گلم و همه ی دوستهای عزیزمون
بعد از اینکه طی این هفته ، دو روز بعداز ظهر ها هم برای تمرین رفتین(که یه روز با باباجون مرتضی رفتی و روز بعد من و ثمین باهات اومدیم)بالاخره روز موعود فرا رسید.امروز صبح ساعت10 نوبت اجرای مهد شما بود.توی قرعه کشی اجرای اول به نام شما رقم خورده بود.من و بابا و ثمین هم راس ساعت 10 رسیدیم.پرده که کنار رفت شما که راوی بودی با اعتماد به نفس چند قدم به جلو اومدی و بلند سلام و احوالپرسی کردی و بعد شروع کردی:میخام براتون یه قصه بگم از اون قدیم ندیما/یکی بود یکی نبود /غیر از خدا هیچ کس نبود
توی دهی با صفا حسنی بودش چه تنها/حسنی ما بود هپلی دست و پاهاش همش گلی
ناخنهای بلند و بی ریخت از لابه لاش میکروب میریخت/موهای بلند،صورت کثیف بوی تنش پیف و پیف و پیف
و بعد بچه هائی که عقبتر روی یه نیمکت پشت به تماشاچیها نشسته بودن بلند میشدن و برمیگشتن و این تیکه ی اخر رو تکرار میکردن.....
اجراتون واقعا عالی بود.همه ی مربیهاتون هم ذوق میکردن و راضی بودن.بعد از شما یه مهد دیگه اجرا داشت که اینقدر بد بود که شما بچه ها هم پسند نکردین و میگفتین این دیگه چی بود؟!
بعد از معرفی و گرفتن هدایا این چند تا عکس رو گرفتم،چون موقع اجرا گفتند حق فیلمبرداری و عکس نداریم که حواستون پرت نشه.قراره فیلم رو بعدا بهمون بدن.بعد از ظهر هم رفتیم و یه اجرا دیدیم که اونم به پای شما نمیرسید.فردا هم 4تا اجرا هست و بعد نتایج رو اعلام میکنن.
راستی امیر علی پسر عمه مریم هم ساعت 3ونیم صبح امروز به دنیا اومد و همه رو غافلگیر کرد.حالا فردا میریم شیراز و میبینیمش.



بقیه ی عکسها رو میزارم در ادامه.اگه دوست دارین بیاین دنبالم


این کارت رو به عنوان بروشور مربیتون تهیه کرده بودن و به همه ی حضار دادن.باز میشد و همه ی اسامی توش نوشته شده بود


ثنا و عسل و راحیل سه تا دوست مهربون

این هدیه رو هیات داوران برای همه ی شرکت کننده ها تدارک دیدن




ثنا در جشنواره ی تئاتر
